۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۵, یکشنبه

303



کسی ميا يد که بگيرد
از من شب و عشق وهمه وسوسه را........

بيگانه نيست....

هديه اي اورده...
...
از يه رسم ديرين.....

بهر تو سبدي خاطره و بهر من ....دوري درد


سوز و سازش شرري ميارد بهر تو بوسه گرم.......بهر من درد و الم.....

اي پدر سبدت افزون باد...

خاطراتت همه سبز....

دل من بسته به ايماي تو است.....

هر چه را مي خواهي وام گير از غربت اين دخترک زيبايت......

اما بگذار اين گل زيبا را اندکي اب دهم .....

که دو چشمم پر از اشک فراق......

شبنم زيبايي اين دختر ناز خون احساس من است......

که تو امروز او را به خودت مي خواني

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر