میان لبهایم لبهای تو رویید
گل لبخندی که در برابر چشمانم باز شد
و طلوع ماه- نگاهانی که در شرقی ترین گوشه چشمانم به خواب رفت
... آمیزش نیلوفر با تن مرداب را هیچ کس از ماه و ماهی نمی دزدد
خوب پلکهای خیالت را که باز کنی مدام تکرار میشود
و من در کوچه های خیال تو مسافر همیشگی ان شب هستم
شبی که برهنهء هر تردید بود
شبی که وسوسه از اسمان میبارید
شبی که طپش اندام تو قلب مرا یاد زندگی میانداخت
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر