برای یکبار هم که شده فارغ از اشک آیینه به آه های نکشیده ام قسم یاد کن!!
مطمئن باش جای دوری نمی رود -
کنار طبسم تو و بغض من هیاهوییست-
... اصوات سایه هایی که انکار کردند بوسهء مارا_
مثل نطفهء پاک التماسهای من که در زهدان اندیشهء تو مژده رسیدن دختری را میدهد که کفشهای سرخی را از خورشید دزدید و پشت مهتاب پنهان کرد-
خنکای شب مرا چون نسیم بر روی ستایش اندام تو کشید-
خواهش چشمانت
لرزش لبهایت
عریانی شعر تنت
بهشت را از یادم برده
وسوسه شده ام فاصله بچینم از شاخهء قسمت
که تو نه حوا که هوایم شده ایی_

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر