۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۵, یکشنبه

314

 

برای یکبار هم که شده فارغ از اشک آیینه به آه های نکشیده ام قسم یاد کن!!

مطمئن باش جای دوری نمی رود -

کنار طبسم تو و بغض من هیاهوییست-

... اصوات سایه هایی که انکار کردند بوسهء مارا_

مثل نطفهء پاک التماسهای من که در زهدان اندیشهء تو مژده رسیدن دختری را میدهد که کفشهای سرخی را از خورشید دزدید و پشت مهتاب پنهان کرد-

خنکای شب مرا چون نسیم بر روی ستایش اندام تو کشید-

خواهش چشمانت

لرزش لبهایت

عریانی شعر تنت

بهشت را از یادم برده

وسوسه شده ام فاصله بچینم از شاخهء قسمت

که تو نه حوا که هوایم شده ایی_

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر