۱۳۹۱ خرداد ۱۴, یکشنبه

191




مثل سکوت زندگی
با واژه هایی از جنس مرگ
خیال می کنم
این همه راه را
از این پِلک به آن پلکان
چاله ایی کنده ام
تا شناسه هایم طراز روزهایی را که هیچ بوی بودن نمیداد
هِبه کردم به وسوسه ی یک لحظه و یک نگاه و یک بوسه
که از خویش تا خدا را
... هَدَر هرزگیها و نرینگی هر روسپی ای
وقف شتاب هرزنامه ایی به نام عمر
نکرده باشم

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر