۱۳۹۱ خرداد ۱۴, یکشنبه

185


کنار این دَرب همیشه باز
چاییده نگاهم
سُرفه های خونسردیت را
در بی تعادلی عُصیانت
سنجیدم!!
حاصل من در تو
چه باور کنی یا نه
امروز هر چه شد "ما" نشد!!
یک بار دیگر ضرب کن
... مرا به هنگام انتظارِ یک بدرقه
و تو را در اعتماد به استدلالهایت در جبر این روزها

هویت لبخند "او"
در دلگیریهای "ما"
آرام آرام/آراممان را ربوده

مسلخِ مسخِ این دلگیری/ ثانیه نه/ نای و نفس قربانی میکند
باور کن من در گذر خیس هیچ من و/ هیچ نگاه/
در دالان عبوس پرگارِ دوزخ و بهشت
بی تعمل/ جهنمی شده ام
تو دیگر به آسیاب بلا سرآب اما و هیزم خشک اگر مریز

نگاه کن
ده قدم مانده تا ماه
یک روز!!
سَوا شدم از سایهء خودم
و آیینه گم کردم

این بُرج خیس و خزان
طالع شوم دامنی بود
که به بهانهء باران گلوی ناودانش تَر شد
اما نه در خواب بهار
که به کابوس خونین این دیار

دیاری که دستهایش به نیّت دعا شبیه ناروا قد میکشند
تا خودِ خُـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر