۱۳۹۱ تیر ۲۱, چهارشنبه

201



قلم ایینه نامت شده و قلبم شانه موهایت_
اما فرصتی نیست_
به پرستو کسی کوچ نمیاموزد_
اشیانه چکاوک را زمستان ترسانده_
پاییز من از راه خواهد رسید_
پرسه میزند افکارم روی خش خش برگ_
سجده میکند چشمانم کتاب غبار گرفته عشق را_
دلدادگی زیر باران رفته بی چتر و بی اظطراب_
قاصدک دل دل میکند در پوشیدن کفشهای سفر_
و تو هنوز ترانه ایی!!شعری برای رسیدن نگفته ایی_
من از ترس زمستان شعر پوشیده ام_غزل باریده روی ساعت

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر