تو همون میوه ممنوعی که مرا به هبوط از قله خودخواهی فرا خواند_
تو همان لحظه گناهی که زیبا تر از افرینش است_
تو زیباییه هر ترسی که عشق فرمان داده_
...
تو زیبا ترین هماغوشی من با تن مرطوب واژه ایی_
بهشت اغوش توست نه ان سایه گاه امن بی عشقی که لذت را گم کرده_
میخواهم سنگسار ذهنیت مسموم همه باشم _
تنها به حرمت یک لحظه با تو بودن_
صلا مهم نیست که نام تو زینت کدام دفتر جبر است_
من همه تو را به اختیاری شیرین از خود میکنم_
هزار بار لبخند خواهم زد به هبوط از دنیا به جهنم-
فقط بگو سیب خواهش منی که روییده بر درخت راز و نیاز احساسم_
خدا را نادیده میگیرم_
که تو خدایی کنی_
طواف داده ام شعر را پیرامون نگاهانت_
شسته ام تمامی واژه ها را با زمزم نفسهایت_
و هفت سنگ به هفت اسمان حسادت زده ام_
شیطان دور شده از بستر به ذهن خوابیده ما_
و قربانی کرده ام تماشایم را از هر وسوسه ایی جز تو_
شعر سپید به تن کرده ام و گهگاهی به غزل لبیک گفته ام عشق تو را_
درد گرفته دفترم از اینهمه خستگیهای صبوری که دور از تو به روحش بخشیده ام_
شاهد خلقت اسمانها و زمین بوده نوزاد زیبای احساس ما در روزهای عدم_
هیچ عددی را برای شمارش با تو بودن نیافتم_
مقیاس زدم تو را با اشک_
زیبا تر بودی از اندیشه زلال و داغ چشمانم_
نمیگذارم دلت بلرزد_
همه کوهها را به پشتوانه قدمهایت میفرستم_
با باور من قدم بزن زندگی را_
من بارور میکنم تمامی روزهای خوابیده در گهواره فردا را_
تا هر روز برایت گل یاسی به نشانه طبسمم به تنها دلیل نفسهایم که شاخه لبهای توست میاویزم_
میدانم روز انقدر عاشق شوی که خودت با پاک کن احساست پاک کنی هر جاده ایی را که فاصله اورده_
میدانم میایی و میقات ما دل فرداییست که همچون قویی نرم کرده سینه رود را_
میدانم سهم من و حقم از اینهمه راه بی پایان و بی عبور طرحی از اندام توست که مقابل صورتم خنده خدارا به ترجمه خواهد نشست_
میدانم که میدانی معجزه میکند عشق وقتی عصای واژه های مرا به دست میگیرد_
میدانم که میدانی کوچه های جلجتا میبلعند صلیب را پیش از تولد آن باکره که گناه را عبادت تمامی تهمت ها ی بسته بر دامنش کرد_
ومیدانم که میدانی اگر خدا با بشر سخنی گفته از کام همین شعرهای سپیدیست که بذر عشق میکارد بر زمین یخ بسته این قرن وحشی و سرد_
ماه را مثل هر شب به دست خودت بالا بردی و روشن کردی و من همچنان سیاه می کنم دفتر تنهایی ام را_
میدوم تا وقت رسیدن تن تو از اظطراب این فاصله کمتر لرزیده باشد_
تو همان لحظه گناهی که زیبا تر از افرینش است_
تو زیباییه هر ترسی که عشق فرمان داده_
...
تو زیبا ترین هماغوشی من با تن مرطوب واژه ایی_
بهشت اغوش توست نه ان سایه گاه امن بی عشقی که لذت را گم کرده_
میخواهم سنگسار ذهنیت مسموم همه باشم _
تنها به حرمت یک لحظه با تو بودن_
صلا مهم نیست که نام تو زینت کدام دفتر جبر است_
من همه تو را به اختیاری شیرین از خود میکنم_
هزار بار لبخند خواهم زد به هبوط از دنیا به جهنم-
فقط بگو سیب خواهش منی که روییده بر درخت راز و نیاز احساسم_
خدا را نادیده میگیرم_
که تو خدایی کنی_
طواف داده ام شعر را پیرامون نگاهانت_
شسته ام تمامی واژه ها را با زمزم نفسهایت_
و هفت سنگ به هفت اسمان حسادت زده ام_
شیطان دور شده از بستر به ذهن خوابیده ما_
و قربانی کرده ام تماشایم را از هر وسوسه ایی جز تو_
شعر سپید به تن کرده ام و گهگاهی به غزل لبیک گفته ام عشق تو را_
درد گرفته دفترم از اینهمه خستگیهای صبوری که دور از تو به روحش بخشیده ام_
شاهد خلقت اسمانها و زمین بوده نوزاد زیبای احساس ما در روزهای عدم_
هیچ عددی را برای شمارش با تو بودن نیافتم_
مقیاس زدم تو را با اشک_
زیبا تر بودی از اندیشه زلال و داغ چشمانم_
نمیگذارم دلت بلرزد_
همه کوهها را به پشتوانه قدمهایت میفرستم_
با باور من قدم بزن زندگی را_
من بارور میکنم تمامی روزهای خوابیده در گهواره فردا را_
تا هر روز برایت گل یاسی به نشانه طبسمم به تنها دلیل نفسهایم که شاخه لبهای توست میاویزم_
میدانم روز انقدر عاشق شوی که خودت با پاک کن احساست پاک کنی هر جاده ایی را که فاصله اورده_
میدانم میایی و میقات ما دل فرداییست که همچون قویی نرم کرده سینه رود را_
میدانم سهم من و حقم از اینهمه راه بی پایان و بی عبور طرحی از اندام توست که مقابل صورتم خنده خدارا به ترجمه خواهد نشست_
میدانم که میدانی معجزه میکند عشق وقتی عصای واژه های مرا به دست میگیرد_
میدانم که میدانی کوچه های جلجتا میبلعند صلیب را پیش از تولد آن باکره که گناه را عبادت تمامی تهمت ها ی بسته بر دامنش کرد_
ومیدانم که میدانی اگر خدا با بشر سخنی گفته از کام همین شعرهای سپیدیست که بذر عشق میکارد بر زمین یخ بسته این قرن وحشی و سرد_
ماه را مثل هر شب به دست خودت بالا بردی و روشن کردی و من همچنان سیاه می کنم دفتر تنهایی ام را_
میدوم تا وقت رسیدن تن تو از اظطراب این فاصله کمتر لرزیده باشد_

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر