روزی کنار رودی می ایستم و سبز میشود تنم
من عادت کرده ام به عبور آبی اینهمه علاقه در آنسوی زمین!!
این عادت ا سالهایم شده
گاهی یک کابوس زندگی میشود
گاهی یک زندگی کابوس!!
رَسم بوسه و گریه همین بود
تو از بی خبر ترین خوابها بیایی و من از خوابهایم سراغ تو را بگیرم؟؟!
میبینی دختر پاک ترین گریه های من؟؟!
... واژه هایم را از کندوی نوچ دلتنگی میگیرم!!
میترسم روزت را خراب کنم!
بگذار تنها شبهایم ویران باشند
دستهایت را تا آنجا که میدانی شکل دعا کُن
شاید برای یک بوسه هم شده دوام آوردم و بر نبودنم غصه دار نشدی
من عادت کرده ام به عبور آبی اینهمه علاقه در آنسوی زمین!!
این عادت ا سالهایم شده
گاهی یک کابوس زندگی میشود
گاهی یک زندگی کابوس!!
رَسم بوسه و گریه همین بود
تو از بی خبر ترین خوابها بیایی و من از خوابهایم سراغ تو را بگیرم؟؟!
میبینی دختر پاک ترین گریه های من؟؟!
... واژه هایم را از کندوی نوچ دلتنگی میگیرم!!
میترسم روزت را خراب کنم!
بگذار تنها شبهایم ویران باشند
دستهایت را تا آنجا که میدانی شکل دعا کُن
شاید برای یک بوسه هم شده دوام آوردم و بر نبودنم غصه دار نشدی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر