۱۳۹۱ تیر ۲۱, چهارشنبه

216


و مَرد :
تمام خویش را در التهاب نفس گیر حِسی غریب
مجذوب سیاهی چشمانی میابد که طراوت تمنایش
تمام گسترهء سینهء مردانه اش رابه تسخیر جنون و شیدایی درآورده
و اکنون تنها علت بودنش را فتح دروازه های این آغوش میداند
برای نوشیدن این مائده ایی که طرح اندامش به تعبیر زیبا ترین بیتابیهایش می نشیند
و او در شَرم شیرین اولین بوسه پرستشی عاشقانه را می آموزد
که در هر نمازش هزار طیف و طوفان و طواف جاریست

مسعود
"قسمتی از دلنوشته ام بنام" آفرینش

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر