و مَرد :
تمام خویش را در التهاب نفس گیر حِسی غریب
مجذوب سیاهی چشمانی میابد که طراوت تمنایش
تمام گسترهء سینهء مردانه اش رابه تسخیر جنون و شیدایی درآورده
و اکنون تنها علت بودنش را فتح دروازه های این آغوش میداند
برای نوشیدن این مائده ایی که طرح اندامش به تعبیر زیبا ترین بیتابیهایش می نشیند
و او در شَرم شیرین اولین بوسه پرستشی عاشقانه را می آموزد
که در هر نمازش هزار طیف و طوفان و طواف جاریست
مسعود
"قسمتی از دلنوشته ام بنام" آفرینش
تمام خویش را در التهاب نفس گیر حِسی غریب
مجذوب سیاهی چشمانی میابد که طراوت تمنایش
تمام گسترهء سینهء مردانه اش رابه تسخیر جنون و شیدایی درآورده
و اکنون تنها علت بودنش را فتح دروازه های این آغوش میداند
برای نوشیدن این مائده ایی که طرح اندامش به تعبیر زیبا ترین بیتابیهایش می نشیند
و او در شَرم شیرین اولین بوسه پرستشی عاشقانه را می آموزد
که در هر نمازش هزار طیف و طوفان و طواف جاریست
مسعود
"قسمتی از دلنوشته ام بنام" آفرینش
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر