۱۳۹۱ تیر ۲۱, چهارشنبه

208


ناصری!!!
صلیب را رها کُن
یهودا به چند سکّه ی نقره خطی کَج بر سرنوشت خویش کشید
این روزها مسیح و یهودایش را به ایمان نداشته ی خویش میفروشند
من خیابانهای جلجتا رو خوب میشناسم!!
خیس بیماری و نامردیست!!
تمام باکرگان اورشلیمش مسیح میزایند!!
و هر روز یکی را بر صلیب میکنند تا کفاره ی گناهانشان را دیگری پَس دهد

ناصری !!

محبتت این روزها بر صلیب رفته و دست و پای خوبی و شرافت را چهار میخ کرده اند
پس از چند روز از میان مُردگان عشق و حقیقتِ بی نقاب بر میخیزد؟؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر