۱۳۹۱ تیر ۲۱, چهارشنبه

215


من از استدلال خاموش پنجره
به گویش صمیمی باران می رسم
روی بی قیّد ترین خیسی کوچه
و از زبان همین بغض پُر گلایه و ابری
یکرنگ ترین واژه ها را برای هر لحظه "دوست داشتن " می چینم
تا لبخندهایت را
از بی تفاوتی این روزها جدا کنم
و به عیادت بهانه هایت بیاییم!!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر