هیچکس اندازه ی من ماه را شاهد اشکهایش نگرفته
هیچکس اندازه ی ماه به لبخندهای من تردید نداشته
وشب در سکوت بی پایان سیاه رنگش به خیال نوازش تو رام دلتنگی های من نبوده
آن روزها که تو نبودی
من در پیچ و خم هزار حادثه به خود می پیچیدم
و ماه به ظرافت خیال خوش خاطره تکیه داده بود
و چون نیلوفر به قامت فردا می پیچید
در حنجره ی من فریاد هزار جفت تنها دشت را معطل یک خاطره کرده بود
بگذار از رسوایی این روزهای پوسیده عبور کنیم
خواهی دید من چگونه در گوش علف نجوا می کنم
تا در باور کویر دامن دامن شقایق بروید
من از این روزها هم قد دل تنگی های تو کینه به دل گرفته ام
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر