یک حرف از سکوت شب و یک خیال از گوشه ابهام ستاره
در قیاس حوض و انعکاس ملیح مهتاب اگر پیدا نمیکردم
شاهرگ تمام شعر هایم را می بریدم
لَب از لَب باز نکن
کنار آن میثاق دو نهال گریه کاشتیم
یکی به نیّت بهار و یکی به نیابت خزان
برگ برگ خزیدم در آغوش پاییز
مرگ مرگ دویدم تا شرق تنهایی
به هزار و یک شب چشمانت قسم
شعر نمی گویم تنها میخواهم بغض خونین این هشت فصل فاصله را زار بزنم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر