میان دو تنهایی
تو رسیدی
لبخند شیرینی میان اشک و گز خند
جبر مسیر و اختیار همراهی دلنشین
و کفری که تمام مسیر
هلهله ی منی بود و عطش عرفات
و ذبیح دیروز و
قتیل هزار حرف و حدیث
بیا چرخ بزنیم
کعبه به تمنای تو
عجیب گردیدنی است
و زمزم لبهایت چه غریبانه چشیدنی
محدوده ى چشمان زنى كه دوست داشتن را هرگز خاطره ندانست
پاسخ دادنحذفخاطر جمع ترين قلمرو خيال است
پلك باز مى كند روز با تو آغاز
پلك مى بندد شب با تو آرام
بگذار دو عالم ارتش شوند براى نبودنت
سياست ما عاشقانه جنگيدن است