۱۳۹۳ دی ۷, یکشنبه

360



دست بر دار 

تو از نگاه آینه عاشق تری
شرط شبنم خیال خیس باران نبود
صورتت را به سمت لبخند آسمان
میچرخانی تا بهانه ی باران عقیم نماند
آرام زمزمه کن فردا را
این سحر گاه پر گلایه ی بی واژه
چشمش شور تر از بغض من نیست
وردی بخوان 
یک مشت از همین کلمه های نفس بریده
رنگ پریده
غصه دار
بردار و به آرامش همین دریاچه بسپار
خواهی دید شعر هایت
چه به هنگام طلوع تو در آینه
چه در صورت بی کینه ی آب
از ماه و ماهی زیباترند 
به کفر شب 
یا ایمان خورشید
از قید و شرط لبهایت
سیب و سوگند می چکید
وقتی زمین زیر پای آدم ایستاد
از همان آغاز من راز پاییز را می دانستم
هر سال سیب ها را که می چینم
در خیال بهار خزان می کند
چه فرقی میکند
برگ برگ
یا اشگ اشگ




۱ نظر:


  1. آواز بخوان پرنده ی دل گیر
    من نمازم را به غربت آوایت اقامه می بندم
    دست نمی کشم از قنوت
    و رقص سما کنان در سکوت
    آرزو می کنم آرامش گردباد نجیب چشم هایت را

    آوای نیلوفری ات مرداب صبر را عجیب دل انگیز می کند
    تا بنفشه ها جوانه خواهم زد
    تا اقاقیا دوستت خواهم داشت

    پاسخ دادنحذف