۱۳۹۳ مهر ۱۸, جمعه

354



پلک تو سرمه ی هر پاییز است 
نفست هیزم خشک و کلامت خیس است
تن من شور گناه و نگهت شیرین است
تن تو لَه لَه ی خشکی خشت است چه سود
پشت من باز به دشنه است
چه سود
سهم این گریه همین باران بود
سهم لبخند تَب ِ تیرباران بود
با من این راه به جایی نرسید 
کوچه و کوی پی تو به خیابان نرسید
تَن من آبی سرد و تن تو جنگل بی پایان است
قلب من کلبه ی متروک و دلم نقطه ی بی زندان است
سر هر کوچه قماری کردند
پای هر سیب ویاری کردند
همه حوّا شده اند پی ما میگردند
آدم این معما نشده پی جا میگردند


۱ نظر:

  1. بیا زمان را آرام آرام برگردانیم
    یا با نهایت شتاب به فردا برانیم
    ما ثابت کرده ایم قهرمان آرزوهای دست نیافتنی خودمان هستیم

    نازنین تو

    پاسخ دادنحذف