تمام تو را برای اولین بوسه
از میان اینهمه خیال
آنهمه تنهایی
این حد اشتیاق
ذخیره کرده ام
میخواهم زانوانم استوار و محکم
نفس هایم تند و داغ
و چشم هایم پر نگاه باشد
شگفت انگیز است
بهاری که با بهار خواهد رسید
خانه ی مان آغاز خواهد شد
خانه ی ما
لبریزم از لبخند رسیدنت
هیجان داغ آغوشت
بیتابی سرخ گونه هایت
تجربه ی ناب اندامت

این نظر توسط نویسنده حذف شده است.
پاسخ دادنحذفای همدم روزگار چونی بی من
پاسخ دادنحذفای مونس و غمگسار چونی به من
من با رخ چون خزان زردم بی تو
تو با رخ چون بهار چونی بی من
***
ای زندگی تن و توانم همه تو
جانی و دلی ای دل و جانم همه تو
تو هستی من شدی و از آنی همه من
من نیست شدم در تو از آنم همه تو
***
ای همدم روزگار چونی بی من
ای مونس و غمگسار چونی به من
من با رخ خزان زردم بی تو
تو با رخ چون بهار چونی بی من
***
عشقت به دلم در آمد و شاد برفت
باز امد و رخت خویش بنهاد برفت
گفتم به تکلف دو سه روزی بنشین
بنشست و کنون رفتنش از یاد برفت
***
ای در دل من میل و تمنا همه تو
واند سر من مایه سودا همه تو
هر چند به روزگار در مینگرم
امروز همه تویی
و
فردا همه تو