۱۳۹۳ اسفند ۲۳, شنبه

364





تمام تو را برای اولین بوسه 
از میان اینهمه خیال
آنهمه تنهایی
این حد اشتیاق
ذخیره کرده ام
میخواهم زانوانم استوار و محکم
نفس هایم تند و داغ
و چشم هایم پر نگاه باشد
شگفت انگیز است
بهاری که با بهار خواهد رسید
خانه ی مان آغاز خواهد شد
خانه ی ما
لبریزم از لبخند رسیدنت
هیجان داغ آغوشت
بیتابی سرخ گونه هایت
تجربه ی ناب اندامت



۲ نظر:

  1. این نظر توسط نویسنده حذف شده است.

    پاسخ دادنحذف
  2. ای همدم روزگار چونی بی من

    ای مونس و غمگسار چونی به من

    من با رخ چون خزان زردم بی تو

    تو با رخ چون بهار چونی بی من

    ***

    ای زندگی تن و توانم همه تو

    جانی و دلی ای دل و جانم همه تو

    تو هستی من شدی و از آنی همه من

    من نیست شدم در تو از آنم همه تو

    ***

    ای همدم روزگار چونی بی من

    ای مونس و غمگسار چونی به من

    من با رخ خزان زردم بی تو

    تو با رخ چون بهار چونی بی من

    ***
    عشقت به دلم در آمد و شاد برفت

    باز امد و رخت خویش بنهاد برفت

    گفتم به تکلف دو سه روزی بنشین

    بنشست و کنون رفتنش از یاد برفت

    ***
    ای در دل من میل و تمنا همه تو

    واند سر من مایه سودا همه تو

    هر چند به روزگار در مینگرم

    امروز همه تویی

    و

    فردا همه تو

    پاسخ دادنحذف