۱۳۹۳ خرداد ۱۷, شنبه

331


بیا میان هرزگی های بی خوابِ کبود
یک بار برای هرگز بی رویا
نه سایه بر دیوار و
ونه غروب بر شانهء کوه را 
بهانه بیاوریم
حصار مأیوس این لحظه
تاب غزل نداشت
تنها بغض همین چند واژه گریه شد


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر