۱۳۹۳ خرداد ۱۷, شنبه

332


زخم هر چه کاری تر شعر جاری تر 
برای واژه هایت لالایی بخوان
تمام اشکهایت را در چمدان لحظه هایت بگذار
خوف نکن 
ما عادت کرده ایم از حرف های تلخ
برای دل ِ عاشقمان مرهم بسازیم
غزل میشود پنجرهء اطاقت
قصیده میشود لبخندت با خلوت


331


بیا میان هرزگی های بی خوابِ کبود
یک بار برای هرگز بی رویا
نه سایه بر دیوار و
ونه غروب بر شانهء کوه را 
بهانه بیاوریم
حصار مأیوس این لحظه
تاب غزل نداشت
تنها بغض همین چند واژه گریه شد